بگذارید ببینیم عادت چیست؟
عادت مجموعه ای زائد از افکار،رفتارها و احساسات خودکار و ناخودآگاه است که با تکرار مکرر به دست می آید.
حالت خلبان خودکار
حال برای این که بدانیم چه طور از شر ” شرطی شدن” رها بشویم ابتدا لازم است مفهوم حالت “خلبان خودکار” را بدانیم.
روانشناسان می گویند که وقتی ما به سی و پنج سالگی می رسیم، هویت و شخصیت ما به طور کامل شکل گرفته است و این یعنی افراد بالای این سن مجموعه ای منتخب از رفتارها،نگرش ها،باورها،واکنش های عاطفی، عادات، مهارت ها،خاطرات، واکنش های شرطی شده و ادراکات را از بر کرده اند که به صورت ناخودآگاه در درونشان به صورت برنامه
در می آیند.این برنامه ها افراد را اداره می کنند.
این یعنی شما همیشه به همان افکار قبلی فکر می کنید ،همان احساس های قبلی را تجربه می کنید، به شیوه ای یکسان واکنش نشان می دهید ، مانند قبل رفتار می کنید، بر همان عقاید گذشته پایبند می مانید و واقعیت را مانند قبل می بینید.یک سری برنامه ناخودآگاه که در شما به صورت خودکار درآمده اند.در این صورت بدن شما در حالت خلبان خودکار است یا به عبارتی بدن به ذهن تبدیل می شود.
راندن ماشین، مسواک زدن، پرخوری استرسی، نگرانی درباره آینده، قضاوت کردن، شکایت کردن از زندگی ، سرزنش کردن دیگران، ایمان نداشتن به توانایی های خود ،
پافشاری بر ناراحتی های مزمن و … از این قبیل برنامه ها هستند.
مثلا شما برای مسواک زدن ابتدا فکر نمی کنید که از کجا شروع کنم و بعد کدام سمت دندانهایم را تمیز کنم بهتر است؟ بلکه طبق عادت از همان جای همیشگی که می تواند بالا سمت راست و یا پایین سمت چپ باشد شروع به مسواک زدن می کنید و برنامه شروع می شود و احتمالا در زمان مشخصی که نا خودآگاه می داند کافی است، تمام می شود.مگر اخیرا اقدام دندانپزشکی ای انجام داده باشید و یا در یکی از دندانهایتان احساس درد کنید یا دچار آفت دهانی شده باشید و .. که نیاز به دقت و توجه خودآگاه شما باشد.
در غیر این صورت این برنامه خودکار اجرا می شود.
وقتی بدن به ذهن ناخودآگاه تبدیل می شود، ذهن هوشیار دیگر ارتباط چندانی با رفتار ما ندارد.هر فکر، احساس و یا واکنشی می تواند به صورت ناخودآگاه به رفتار تبدیل شود.
به خاطر داشته باشید که یک محرک کوچک برای روشن شدن برنامه های ناخودآگاه کافی است.
در مثال دیگر مادری را تصور کنید که در حال رانندگی با تلفن صحبت می کند، قهوه می نوشد، به گرفتن آب بینی کودکش کمک می کند و دنده را هم عوض می کند و همه این کارها را به راحتی و بسیار راحت و روان انجام می دهد.او همزمان در حال اجرای چندین برنامه خودکار است .در حقیقت این کارها آنقدر تکرار شده اند و عصب و عضله و ذهن ناهشیار با هم هماهنگند که نیازی به نظارت ذهن هوشیار نیست.
و شاید تنها پردازش ذهن هشیار او در مقابل صحبت های فرد پشت خط است البته اگر آن فرد در حال گفتن موضوعی مهم و غیر از روزمرگی باشد!
برای آنکه بتوانیم برنامه ها را تغییر دهیم
ابتدا باید از ناخودآگاه خود ،آگاه شویم
و این کار آسان نخواهد بود.
به طور تقریبی در ذهن ما 5% خودآگاه در حال مقابله با 95% برنامه ناخودآگاه است.

وقتی تلاش می کنیم دوباره کنترل را در دست بگیریم بدن به مغز علامت می دهد که از اهداف خودآگاهمان منصرفمان کند.گفتگوی درونی ما کوهی از دلایل را
برای ما دست و پا می کند تا ما را متقاعد کند که هیچ کار غیر روتینی نکنیم و از حالت عادت محوری که به آن خو گرفتیم خارج نشویم.اینجاست که می گویند فرد دوست دارد در حاشیه امن خود بماند.
مغز تمام نقاط ضعف ما را که به خوبی می شناسد یکی یکی بر سر ما می کوبد و ما را برای ایجاد تغییر سست می کند و ماجرا به همین جا ختم نمی شود.
گفتیم در اثر تولید هر فکر، مواد شیمیایی خاص همان فکر تولید می شوند تا بدن بتواند احساساتی در راستای آن فکر را تجربه کند. وقتی شما می خواهید ماده شیمیایی که بدن به آن عادت کرده است را از آن بگیرید( یعنی دیگر به آن موضوع خاص فکر نکنید)، بدن مانند کودکی که اسباب بازیش را از آن گرفتید شروع به بهانه جویی می کند و به مغز پیام می دهد:
” زود باش مغز من همان ماده را می خواهم به همان چیزی که قبلا فکر می کردی فکر کن. من به آن نیاز دارم تا احساس امنیت و ثبات کنم!”
این لحظه، لحظه ایست که باید در مقابل بدن بایستید و بگویید : من فرمان می دهم ، نه تو!
در واقع برای کنار گذاشتن عادتها و واکنش های شرطی مهم این نیست که چقدر می خواهیم آنها را کنار بگذاریم بلکه باید از راه درست وارد شویم تا پیروز میدان باشیم.
تصور کنید که در هنگام کار با کامپیوتر خود از باز بودن صفحات متعدد کلافه شدید و کامپیوتر هنگ کرده است شما مدام بر سرش فریاد می کشید و موس را بر روی میز می کوبید که صفحات را ببندد اما آیا به نتیجه ای می رسید؟
باید مداخله کنید مثلا سیستم را ری استارت کنید و یا وارد سیستم عامل آن شوید.
شما باید مغز خود را از نو برنامه ریزی کنید وقتی شما تلاش کنید تا بدنتان را به یک ذهنیت جدید شرطی کنید دیگر بدنتان در مقابل ذهنتان کار نمی کند
بلکه با ذهن هم سو و هم گام می شود.
مثل کودکی که در ازای گرفتن اسباب بازی دوست داشتنیش می خواهید اسباب بازی زیباتری به او بدهید.
هر چند دل کندن از اسباب بازی قدیمی ممکن است سخت باشد اما وقتی زیبایی های اسباب بازی جدید را می بیند کم کم به آن عادت می کند و دوستش دارد.
و اینجا همان نقطه تغییر است ، نقطه بازآفرینی که جز با تغییر ارتباطات نورونی به آن دست پیدا نمی کنید.
یادتان هست؟
هر فکر و هر ذهنیت توالی نورونی خاص خود را دارد.
راهکارهای ترک عادت
- الگوهای نورونی را به هم بزنید.
این بار که در یکی از افکار تکراری خود گیر کردید به محض اینکه از آن آگاه و متوجه شدید که در حال فکر کردن به چه چیزی هستید شروع به مرور یکی از خاطرات خوب خود کنید و تمام جزییات آن خاطره مثل محیط،رنگ و مدل لباس خودتان، وضعیت آب و هوا، صداها، افراد، لباس افراد و حال و هوای آن خاطره را مرور کنید . وقتی همزمان جزییات را مو به مو مرور می کنید، مغز نمی تواند به آن موضوع قبلی فکر کند!
این یعنی شما زنجیره نورونی را قطع کردید اما واضح است که با یک بار به نتیجه مطلوب نمی رسید چون مسیر عصبی قبلی در اثر تکرارهای گذشته پررنگ و مسیر عصبی جدید بسیار کم رنگ است پس هر بار باید همین کار را تکرار کنید . - خود را نسبت به یک واکنش جدید شرطی کنید.
مثلا اگر همیشه در بحث با برادرتان از کوره در می روید در حالی که گاهی اوقات خودتان هم متوجه می شوید که موضوع آن قدر بزرگ نبوده که تا این حد لازم باشد عصبانی شوید، تلاش کنید راه حل دیگری مثل سکوت و حفظ آرامش را نسبت به برادر خود پیش بگیرید.
و یا اگر دچار پرخوری استرسی هستید سعی کنید کاری مثل ورزش، مطالعه و یا گوش دادن به موسیقی را در هنگام استرس جایگزین کنید. - سطح آگاهی خود را بالا ببرید.
در مقابل تغییر گارد نگیرید.سعی کنید با دید بازتری به مسائل نگاه کنید.ابراز عکس العمل های تکراری ، همان چرخه های قبلی و نتایج تکراری را برای ما ایجاد می کنند و
واکنش های جدید نتایج جدید را برایمان به همراه دارند.
پس سعی کنید به گونه ای دیگر بیاندیشید و برای این کار می توانید در همان زمینه کتابهایی را تهیه و مطالعه کنید و یا در دوره های مرتبط شرکت کنید.
در روابط متقابل،خشم و عصبانیت به خصوص وقتی به وجود می آید که ما نمی توانیم رفتار طرف مقابلمان را درک کنیم.اگر بتوانیم بدون هیچ قضاوتی بفهمیم که او چگونه به مسائل نگاه می کند و چه چیزهایی را تجربه کرده و چه خاطرات زشت و زیبایی باعث ساخته شدن ذهنیت های او شده است دیگر به اندازه اول از او ناراحت نمی شویم. - خود را بهتر بشناسید.
وقتی قلق خودتان را بهتر بدانید،علاوه بر تکیه بر نقاط قوت خود و ارتقای آنها، نقاط ضعف و عادتها و رفتارهایی که نیاز به اصلاح دارند را بهتر شناسایی کرده و تغییرات را
به نحو احسن اعمال می کنید.
پیشنهاد من برای شما شرکت در دوره خودشناسی “مسیر زرین” که برای سنین 20 و بالاتر مناسب است، می باشد.
دوره خودشناسی مناسب برای بیماران خودایمنی شامل زیبارویان ام اس و دویک ( MS & NMO) با نام” مسیر طلایی” با طراحی مناسب این عزیزان تمایز پیدا کرده است.
لازم به ذکر است که تمام بیماران مبتلا به هر گونه بیماری های خود ایمنی نیز می توانند از این دوره بهره ببرند.
اساس این دوره ها بر مبنای NLP و علم انژری است. - مراقبه کنید.
در مراقبه با تغییر امواج مغزی و رسیدن به بالاترین سطح تلقین پذیری شما می توانید مستقیما با سیستم عامل مغزتان ارتباط برقرار کنید که در مطالب بعدی بیشتر در این خصوص صحبت خواهیم کرد.
آیدی من در اینستاگرام: @zehnezarin.academy




